دخترم بخند و شاد باش ...
انگار حتماً باید آسمان به زمین بیاید، باید اتفاق خاصی بیفتد. مثلاً معجزه ای رخ دهد که از زندگی لذت ببریم. گاهی آنقدر در روزمرگی غرق می شویم که فراموش مان میشود ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد. ما از امر و نهی پدر کلافه باشیم و دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش. ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر بزنیم و دیگری در حسرت صدا کردن نامش و شنیدن جواب. صدای زنگ تلفن از خواب بعد از ظهر بیدار مان کند و ما از بد خواب شدن بنالیم و دیگری تشنه ی شنیدن صدای آشنا از پشت گوشی تلفن است. همیشه شاکی هستیم انگار... از گرما می نالیم. از سرما فرار م...
نویسنده :
مامانی
10:39


